تبليغاتX
یادداشتهایی از آلبانی

یادداشتهایی از آلبانی

اینجا سرزمینی است که برای بسیاری از ما ناشناخته و همراه با تصاویری مات و مبهم است

 

يكي از موارد برجسته اي كه در آلباني در جاده ها ، كوهها ،‌ كنار ساحل ، بين مناطق مسكوني ، در زمينهاي كشاورزي  و .... مشاهده مي كنيد سازه هاي بتوني است بنام بونكر (Bunker)  - خودتون بعدا هرچي خواستيد ترجمش كنيد . اين بونكرها بعنوان ايستگاههاي دفاعي كه سربازان در هنگام حمله دشمن در داخل آن جاي مي گيرند و از داخل شكافهايي كه اطراف آن است به شليك و دفاع مي پردازند در جنگهاي جهاني اول و دوم رواج مي يابد.

 

 

اين سازه بتوني به شكل استوانه است كه سقف آن حالت گنبدي دارد . قسمت استوانه اي آن به شكل عمودي در داخل زمين قرارداده مي شود و قسمت كلاهك بيروني و دريچه هاي دور آن بيرون از سطح زمين  قرار مي گيرند.

پس از جنگ جهاني دوم  و در جريان جنگ سرد انورخوجه در گوشه گوشه آلباني در حدود 700.000 عدد  از اين بونكر ها را در اندازه هاي مختلف مي سازد .

يعني براي كشوري كه مساحت آن در حدود 28 هزاركيلومتر مربع و جمعيتش در آن زمان چيزي در حدود 3 ميليون نفر بوده است . خودتان سرانه ها را حساب كنيد با احتساب كل جمعيتي كه قرار بوده بعنوان سرباز با نيروهاي امپرياليستي و اشغالگر – در يك روز خيالي – درداخل اين بونكرها جاي بگيرند و بجنگند.

 

 

اما امروز ديگر كاركرد اين بونكرها كاملا تغيير كرده . آن روز موعود هيچگاه نرسيد و هيچ سرباز اشغالگري بعد از جنگ جهاني دوم  از سيم خاردارها عبورد نكرد و  پايش را به داخل اين سرزمين نگذاشت و آن توهمات و دشمنان فرضي همه و همه با مرگ انورخوجه در سال 1984 مردند.

امروز بونكر ها يا در جريان خانه سازي و جاده سازي با دندانه هاي بولدوزر گاز گرفته مي شوند و خورد مي گردند يا خانه حيوانات بي خانمانند يا حتي انواع بزرگترش در برخي جاهاي بيرون شهر گاراژ و استراحتگاه مسافران بين راه و در اطراف مناطق روستايي يا كوهستاني سطل زباله بزرگ براي ساكنان يا رهگذران عبوري هستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 20:29  توسط ّFLP  | 

 

امروز عصر براي پياده روي رفته بوديم پارك تيرانا. بعد از چند وقت بي باروني و آلودگي شديد هوا بالاخره ديروز يه باروني اومد . امروز هم شنبه و تعطيل بود و هوا هنوز خيلي آلوده نشده بود و وقت خوبي براي پياده روي. در تيرانا  تميزترين جا كه بشه يك كمي اكسيژن گرفت  پارك تيرانا در قسمت جنوبي شهر است ( تصور جنوب شهر در فرهنگ خودمون را نداشته باشيد) .

يك گروه موسيقي مشغول تمرين و فيلمبرداري تلويزيوني بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 0:59  توسط ّFLP  | 

 

شيوه توليد برق در آلباني متكي بر برق آبي است . پس از سالهاي 90 و تغيير سيستم حكومت و گسترش لوازم گرمايي و سرمايي برقي ، آبگرم كن حمام و حتي گاز آشپزخانه همگي با برق كار مي كنند. در اينجا گاز براي استفاده منازل وجود ندارد (بصورت لوله كشي ) مگر اينكه كپسولي بخريد و بداخل منزل بياوريد.

در زمستانها كه فشار مصرف برق بواسطه دستگاههاي گرمايي برقي به شدت افزايش پيدا مي كند توان توليد برق تقريبا به صفر مي رسد و بي برقي هاي چند ساعته دو نوبتي صبح و شب (هر نوبت 3 تا 4 ساعت گاهي اوقات جمعا بيش از 7 ساعت ) تمام كشور را فرا مي گيرد.

 

 

البته در زمان انورخوجه شبها مردم همین تيرانا روزي چند ساعت بيشتر برق نداشتند آنهم براي چندتا لامپي كه توي خانه بود . نه تلويزيوني بود نه ماهواره اي نه وسيله برقي گرما يي و سرمايي ديگري و نه هيچ چيز برقي ديگري . شايد بخاطر اون شرايط باشه كه الان مردم فقط ابراز نارضايتي ظاهري دارند ولي اقدام خاصي يا اعتراض خاص و جدي نمي بينيد .

در تيرانا كه ما هستيم زمستان با هواي سرد و تاريكي خيابان و سرماي خانه و هواي آلوده به بوي ديزل ناشي از كار كردن ژنراتورهاي برقي مغازه ها و برق اضظراري آسانسور منازل و سروصداي حسابي آنها و آلودگی همیشگی شهر که این روزها بخاطر بی بارونی و هوای سنگین زمستون بیشتر به چشم میاد همه و همه كلي بر صفاي زمستان در آلباني مي افزايد.

 

 

تحت اين شرايط دولت به خريد برق از يونان و ايتاليا و بلغارستان اقدام مي كند ولي دائمي نيست و جوابگوي نياز روزانه هم نيست بنابراين بي برقي زمستاني جزء جدانشدني زندگي روزانه در اين فصل اين كشور است.

پس بايد صبر كرد تا مشكل حل شود- شايد !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 0:33  توسط ّFLP  | 

 

در زمان حكومت انورخوجه در آلباني داشتن سگ خانگي از مظاهر غرب به شمار مي آمد از اينرو هيچ سگ خانگي در خيابان و يا  خانه ها ديده نمي شد و دارنده سگ خانگي را پدرش را در مي آوردند.

در خصوص سگهاي ولگرد خياباني هم وضع مثل امروز نبود .  سگ ولگرد تقریبا در خيابانهاي پايتخت ديده نمي شد برعكس امروز كه سگها در ميان زباله هاي شهر مهماني دارند و به شكل گله اي بعضي وقتها به حركت در مي آيند البته كاري به آدمها ندارند ولي در هر حال ناقل بيماري هستند. شهرداري هم كه بي خيال موضوع و خلاصه زندگي كاملا مسالمت آميز شهروندان با سگهاي ولگرد گوش يا دم كنده در خیابان ها و حتی پارکهای شهر مثل عکس زیر درجريان است.

 

 

سگهاي خانگي هم در شهر و داخل ماشين ها كمابيش ديده مي شوند. در تمام سوپرماركتهاي جديد شهر دركنار محصولات غذايي روزانه شهروندان غذاي حيوانات خانگي ازگربه گرفته تا سگ در اشكال متنوع به شكل مي خورد.

 

 

جاي انور خوجه خالي !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 23:42  توسط ّFLP  | 

تازه وارد آلباني شده بودم ( پاييز 84) و بعد از ظهرها براي پياده روي يكي دو ساعتي را بيرون مي رفتم . توي يكي از خيابانهاي مركز شهر كه محل تردد جمعیت زیادی است - روشنايي داره پياده روهاش هم صاف و تميزه چاله چوله هم نداره امنيتش هم خوبه بخاطر همين مناسب پياده روي تو بعد از ظهر و شب هستش - و عصر ها از همه تيرانا مي كوبند ميايند اونجا – فكر كنيد يكجايي مثل جلوي پارك ملت تهران يا ونك يا ميدان وليعصر البته هزار بار كوچكتر از آن – صداي بلند آواز ايراني را شنيدم .

در فضاي خيابان صدايش پيچيده بود . كمي جلوتر رفتم توي ماشينها هم صداش ميومد . فرداي آنروز پرسيدم گفتند آرشه - خواننده ایرانی البته مقیم سوئد- اينجا همه او را مي شناسند و بين جوانها طرفدار دارد. البته واقعيت اين است كه بيشتري ها  نمي دانند او ايراني است و فارسي مي خواند چون اينها زبان فارسي را نشنيده اند و وقتي مي شنوند نمي توانند تشخيص دهند چه زباني است  ( خودم چندين بار با دوستان بيرون كه رفتيم فارسي حرف زديم طرف آلبانيايي كه شنيده پرسيده اين چه زباني است )

يكدفعه راديو در همان سالي كه این خواننده اينجا خيلي گل كرده بود (2004) و توی تلویزیون اینجا هم زیاد نشونش می دادند گفته بود حالا مي شنويم آهنگي از آرش خواننده سوريه اي را!!!

همه اینها را گفتم که برسم به این خاطره :

يكبار چند ماه پيش (آذر همين سال) رفته بودم يك رستوراني براي غذا پيش خدمت اومد جلو ( البته چند دفعه اونجا رفته بودم ) پرسيد ( به انگليسي) ببخشيد مي تونم يك سوالي از شما بكنم . گفتم بله بفرماييد ( البته مونده بودم ميخواد چي بپرسه ).

-          شما اهل كجا هستيد

-          اهل ايران

-          تركي بلديد ( آخه اسم اون رستوران بود رستوران استانبول مال تركهاي تركيه بود)

-          نه البته تو ايران تركي صحبت مي كنند در بعضي جاها ولي با اين تركي كه شما تو اين رستوران صحبت مي كنيد فرق داره

-          البته من هم ترك نيستم آلبانيايي هستم اينجا عصرها گارسوني مي كنم ولي ديدم بعضي ايراني هايي كه اينجا ميان تركي با من صحبت مي كنند ( گارسونه تركي استانبولي خوب بلد بود)

-          نه من بلد نيستم

-          پس عربي خيلي خوب مي تونيد صحبت كنيد

-          بيشتر مي فهمم تا صحبت كنم

-          چطور مگه شما در ايران عربي حرف نمي زنيد؟

-          نه ! كي گفته ما عربي حرف مي زنيم !

-          پس زبان شما چيه؟

-          We speak Persian

-          فارسي چطوريه من تا حالا نشنيدم قشنگه ميشه يه خورده برام حرف بزني بشنوم

-          ( توی اون لحطه داشتم فكر می كردم الان چي بهش بگم كه لوس نباشه بیشترین اثر را داشته باشه و این طرف هم زود تند سریع خوب شيرفهم بشه يكهو ياد اين آرشه افتادم ) پرسیدم میشناسیش ؟

-          آره

-          خوب اون فارسي حرف ميزنه

-          جدي فارسي اونه ؟  اون ايرانيه؟!

-          نمي دونم فكر كرده بود كجاييه شايد  اون هم  مثل گوينده راديو فكر كرده بود اون عربه يا عربي مي خونه . رفت و چند ثانيه بعد برگشت ( انگار که تازه گرم شده بود) گفت :

-          شما بمب اتم مي سازيد ؟

-           نه . ما رو اتم كار مي كنيم ولي نه براي بمب براي تولید برق

-          پس اين جورج بوش چي ميگه ايراني ها مي خوان بمب اتم مي سازند ( اينجا توي روزنامه ها هرچند وقت يكبار از اين چيزها براي ما مي نويسند)

-          خوب آمريكا است ديگه !

-          ( هر دو خنديديم)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 0:56  توسط ّFLP  | 

اينجا با اينكه نفت و گاز نداره و تمامش وارداتي هستش – پايين ترين كيفيت ممكن – ولي پر است از پمپ بنزين . بعضي وقتها در بيرون شهر به فاصله 500 متر دو سه تا پمپ بنزين مي بينيد آنهم با فروشگاه و رستوران و هتل . داخل شهر هم همينطور است . هيچ اون صف بنزيني كه مثلا تو تهران هست را اينجا تو پمپ بنزين ها نمي بينيد با اينكه ماشين هم خيلي زياد هست . ولي خوب جاش بنزينش كيفيت خيلي پاييني دارد و موتور ماشين را زود خراب مي كند بخاطر همين بيشتر مردم علاقه دارند ماشين ديزلي داشته باشند گرچه ديزلشون هم بي كيفيت ترين ديزل جهان است كه وارد مي كنند.

يك چيز ديگري هم كه خيلي زياد مي بينيد چه در شهر و چه بيرون شهر كافه و رستوران است.

اين مردم علاقه خاصي به كافه رفتن و  قهوه خوردن دارند . تمام كارهاي مهم و جلسات و قرارها در يك كافه قهوه خوري انجام مي شود حتي در خصوص مقامات . هر كسي پاتوق خودش را دارد و همه مي دانند كه فلان شخص در كافه فلانجا از فلان ساعت تا فلان ساعت نشسته . يك قهوه با يك ليوان آب و اگر اهل دود هم باشند با يك نخ سيگار شايد 1 تا 1.5 ساعت مشغولي براي طرف بياورد . در ميان زمان كار در ادارات معمولا يكساعت زمان قهوه خوردن است كه كارمندان مي روند بيرون قهوه مي خورند و بيچاره ارباب رجوع .

رستوران داري  در اينجا خيلي تميز و خوب است . در داخل شهر تمام رستورانهاي خوب خدمتكاراني دارند كه انگليسي را خيلي خوب حرف مي زنند. غذا ها هم بسیار متنوع هست .

در بيرون از شهر رستورانها هم تميز تر و زيباتر است و هم غذايش تازه تر بيشتر و ازرانتر دقيقا چيزي كه در ايران برعکسه .

خيلي از اين رستورانها در بيشتر زمانها خالي است و معلوم نیست  پول آب و برقش را  در مي آورد يا نه . و اينهمه سرمايه گذاري از كجا آمده و براي چي اينجا در اين جاي خلوت ريخته شده.

خود مردم کوچه و خیابون اهل رستوران هستند ولي به ندرت چون واقعا هزينه هاي زندگي در اينجا خيلي زياد است و يك كارمند دولت يا پليسي كه 300 يا 500 دلار حقوقش است ( با یک خانواده ۲ یا ۳ نفره ) خيلي برايش سخته براي صرف يك وعده غذاي يك نفره در يك رستوران داخل شهر یه چیزی حدود ۱۰ تا ۱۴  دلار بده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 22:55  توسط ّFLP  | 

يادتون باشه اگه براي بار اول توي خيابانها ميريد حواستون باشه به جلوي پاتون نگاه كنيد – پياده يا سواره اش فرقي نمي كنه - يك وقتها يك سري چاله هاي مناسب براي داخل افتادن يا سوراخهاي آب و مخابرات كه درپوشش را بردند  و داخلش هم كلي ميلگرد سر به هوا وجود دارد و اگر داخلش بيفتيد خیلی قشنگ خواب از سرتون می پره  .

البته دفعه بعد كه جاده و مسير پياده روها و چاله ها را حفظ شديد مي تونيد به اطرافتون هم نگاهي بندازيد . اولين باري كه بعد از رسيدنم به آلباني يك شب داشتم تو خبابان راه مي رفتم يكي از همين چاله های  مخابراتي با ميلگرد هاي حيران در داخل آن نزديك بود پذيراي اين مهمان تازه از راه رسيده بشه . بخصوص در شبهاي زمستاني كه برق هم نيست بايد حتما مسير و سوراخها و چاله چوله ها را حفظ باشيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 22:37  توسط ّFLP  | 

هيچوقت اولين ورودم به آلباني يادم نميره . پاييز سال 84 بود .

فرودگاه مادر ترزا يا به قول خودشون ننه ترزا اندازه اش خيلي نيست كوچيكه مثل يكي از فرودگاههاي شهرستانهاي معمولي ما . بعد از گذشتن از پليس فرودگاه و ورود واقعي به آلباني دوستان را ديدم كه اومده بودن دنبالم. هوا كاملا تاريك شده بود . جاده فرودگاه به شهر يك جاده باريك با چاله چوله بود . كنار جاده تپه هاي خاك بود مثل همونهايي كه كاميونها تو جاده ها خالي مي كنند و ميزنند به چاك. يه پل بود دو طرفه ولي باريك كه بايد مي ايستادي روبرويي رد شه بعد تو بري. باور نكردني بود كه جاده فرودگاه يك كشور به شهر اينقدر درب و داغون باشه ( سال بعدش يك جاده خوب براش كشيدند و الان ديگه اونطوري نيست).

وارد اتوباني كه به شهر ميرسيد شديم همه جا تاريك و غبار و خاك توي نور ماشين كه به جاده مي تابيد ديده مي شد.

اونجا بود كه فهميدم آلباني زمستانها مشكل جدي برق دارد و گاهي بين 7 تا 10 ساعت برق مي رود. بي برقي و دود و سرما با هم چه معجوني ميشه اونهم بعد از خستگي گذر ازهفت خان گيرهاي پليس فرودگاه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 22:29  توسط ّFLP  | 

ورود به آلباني براي اتباع ايراني نيازمند گرفتن ويزاي اين كشور است.

نكته قابل توجه اين است كه ايران در آلباني سفارتخانه دارد ( خوبش هم دارد) ولي اين كشور در ايران سفارتي ندارد و فعلا انتظاري هم براي آن نبايد داشت . جايگزين اين قضيه كنسولگري آلباني در استانبول مي باشد كه اگر بخواهيد اينطرفها بياييد بايد از آنجا ويزا بگيريد .

اين جهت اطلاع بود .

حالا بازي تازه شروع مي شه . اول از همه يكي از توي آلباني براي شما تقاضاي ويزا مي كنه و آن را براي كنسولي آلباني تو استانبول مي فرسته . دو هفته سه هفته يا شايد يكماه طول بكشه كنسولي جواب بده يعني ميگه طرفي كه معرفي كرديد ميتونه بياد تا فلان تاريخ اينجا ويزاشو بگيره .

البته در خصوص آلباني كار از محكم كاري عيب نميكنه حتما با كنسولي دوباره همون طرف دعوت كننده بايد دقيقه 90 كه شما مي خواهيد بياييد استانبول براي ويزا چك كنه همه چيز درسته و واقعا جواب ويزا اومده . بعضي ها بودن كه بهشون گفتند بياييد آماده است اومدن ديدن نه آماده كه نيست هيچ چند روز هم بايد صبر كنند ببينند چي ميشه ( اين يعني كلي هزينه اقامت تو استانبول ، بهم خوردن بليط پروازي كه از استانبول قرار بوده بياييد تيرانا – پايتخت آلباني ، بهم ريختن اعصاب و هزار چيز ديگه )

اگر همه چيز تا اينجا درست بود خودتون را هرجور كه خواستيد در روز و ساعتي كه با كنسولي هماهنگ كرديد ميرسونيد استانبول . توي كنسولي يه برگه ميدهند كه يك سري اطلاعات اوليه از شما مي گيرند – خيلي چيز خاصي نيست مشخصات و علت سفر بعد نيم ساعت بعد ويزاشونو تو پاسپورتتون ميچسبونند. يك ويزاي به احتمال زياد كاري براي مدت 30 روز . البته شما بعدا تو آلباني مي تونيد اين ويزا را در اداره پليس به مدت نصف زماني كه در ويزا اومده مثلا در اينمورد به مدت 15 روز تمديد كنيد.

توجه مهم : تاريخ شروع ويزا را چك كنيد حتما بر اساس اون تاريخ وارد آلباني بايد بشيد . يك وقتهايي از اين اشتباهها كردن كه تاريخ مال فرداي روزي بوده كه طرف ويزا گرفته طرف حواسش نبوده رفته تو فرودگاه تيرانا يه شب تا صبح نگهش داشتند كه فردا برسه بعد اجازه ورود بهش دادن.

 ويزا رو كه گرفتيد با پرواز تركيش يا آلبانين اير لاين – غير از اينها معمولا نيست – از استانبول مياييد فرودگاه مادرترزا در تيرانا ( فرودگاه ديگه اي براي پروازهاي بين المللي نداره) .

پرواز حدود 50 تا 60 دقيقه طول ميكشه . وارد فرودگاه كه شديد پشت ورودي كه نوشته مسافران خارجي مي ايستيد.

حالا نوبت به يكي از نفس گير ترين قسمتها مي رسه . اگر اين آخرين مرحله را رد كنيد مي تونيد يك نفسي بعدا بكشيد. نوبت شما كه رسيد پاسپورت را مي ديد . پليس نگاهي به پاسپورت ايراني شما ميندازه . بالا و پايينش مي كنه . قيافتون را ورانداز مي كنه بعد ميگرده دنبال ويزايي كه گرفتين. دنبال ويزاهاي ديگتون كه جاهاي ديگه هم رفتين مي گرده . اونها رو هم  بالا پايين ميكنه . تو دستگاه ميذاره . با دستش ميماله . چپ و راستش ميكنه . حسابي پاسپورتتون را مي چلونه . دوباره يه نگاهي به شما ميكنه و با  اشاره سر ميگه برو اونجا بشين تا صدات كنم .( منظورش توي همون سالن ورود كه اگه زمستون هم باشه اونوقت يه سرماي قشنگي هم داره كه به خاطره هاتون اضافه ميشه ).

قسمت قشنگ ورود از اينجا شروع ميشه.

نيم ساعت ، يه ساعت ، دو ساعت ( اگر تاريخ ويزا درست بود و كار به شبانه روز نكشه) ممكنه اين قسمت طول بكشه . چرا ! كاملا معلومه !!

بعد بايد شانس بياري يه افسري باشه كه انگليسي بلده بياد سراغت يا تو يقه يكيشون رو بگيري كه بابا گير كار كجاست ما كه ويزا داريم مال خودتونه همه چيز هم درسته مشكل كجاست . مشكل كاملا معلومه!!

تمام آدمهايي كه تو پرواز با شما اومدن اگر توشون خاورميانه اي نبوده باشه همه ديگه تا الان رفتند ولي اگه يه خاورميانه اي باشه اونوقت ميشه يه سوژه كه پيداش كردن خصوصا اگه ایرانی باشه!

خوب حالا بايد صبر داشته باشيد دو سه تا پليس ميان پاسپورتتون را مي بينند بعد يكيشون صدات ميكنه بري جلو. ميري پشت كيوسك پليس فرودگاه . دوباره همون بازيها رو با پاسپورت و ويزاتون درميارن بعد ممكنه بپرسه اين ويزا را كي گرفتي از كجا گرفتي قبلا اينجا اومدي برا چي اومدي اوني كه بهت ويزا داد چه شكلي بود اسمش چي بود اوني كه بيرون منتظرته كيه اسمش چيه از اينجا كجا ميري.

 اينها همه اتفاقات و سوالهايي بود كه اولين بار كه اومدم تو فرودگاه ازمن پرسيدند و يكساعت بعد گفتند حالا بيا  برو تو . یادم نمیره پلیسه با یک نارحتی و دو به شکی مهر ورود تو پاسپورتم زد ( فکر کنم تو دلش گفت جهنم ضرر بیا برو تو).

دفعه دوم كه اومدم 2 ساعت نگهم داشتند و مي گفتند ويزات  خوب نیست خودت مهر و امضاکردی چرا یک قسمتش آلبانیایی نوشته یکجای دیگرش انگلیسی - البته این یکی را درست می گفتند نمی دونم چرا کنسوله این اشتباه رو کرده بود - خلاصه اینکه یعنی ویزات قلابي هست . كار داشت بيخ پيدا مي كرد و نزديك بود با همون هواپيمايي كه اومدم برگردم كه نمي دونم چي شد قضيه حل شد و اومديم داخل.

الان ديگه اقامت گرفتم و مشكلي در رفت و آمد ندارم ولي ياد اون دفعه ها بخير!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 21:58  توسط ّFLP  |