تبليغاتX
یادداشتهایی از آلبانی

یادداشتهایی از آلبانی

اینجا سرزمینی است که برای بسیاری از ما ناشناخته و همراه با تصاویری مات و مبهم است

در بسیاری از موارد نگاه غرب نسبت به غیر خودی ها و غیر غربی ها صرفا آنگونه که "ادوارد سعید" معتقد بود ، مختص به تفسیرغلط  و بدفهمی  سهوی یا عمدی آنها از اهالی خاورمیانه و شرقی ها نیست . بسیاری از ممالک حاضر در اروپا و مردمان آن نیز از گزند این تفکر در امان نبوده اند.و البته در این میان متغیرهای بسیار از جمله اقتصادی ، سیاسی ، نژادی و قومی ، ضعف دستگاه دیپلماسی عمومی و بسیاری دیگر دخیل بوده و هستند.

یکی از همین مناطق مورد توجه در اروپا و متاثر از این نگاه غیرخودی بالکان می باشد . منطقه ای که اکنون شامل کشورهای یونان ، بلغارستان ، مقدونیه ، آلبانی ، صربستان ، بوسنی و هرزگوین ، مونته نگرو ، کرواسی ، کوزوو ، بخشهایی از رومانی و نیز اسلونی  می گردد و البته بعضی ها بخش اروپایی ترکیه را نیز جزو آن به حساب می آورند.

 

 

اینجا منطقه ای است که همواره در پس زمینه روانی غربی ها از نقطه نظر تاریخی بدان بعنوان یک وصله ناجور در قاره اروپا نگاه شده است : یک منطقه درست نشدنی که در آن تنش ها و تضادهای قومی بیماری مخصوص و درمان نشدنی خاص این منطقه است ( البته یونان استثنائا بواسطه کمکهای خارجی و مالی بالای دهه 70 میلادی و تغییرات اساسی در ساختار سیاسی خود امروز از این تحلیل مستثنی گردیده) .

در تاریخ 200 سال گذشته اروپا بوده اند سیاستمداران یا حکمرانانی که بالکان را جزو اروپا نمی دانسته اند.

حتی در زمانهایی این نقطه نظرات در خصوص کشورهایی خاص مانند آلبانی خیلی تندتر بیان میشده بعنوان مثال "بیسمارک" هیچ ابایی نداشت از آنکه بگوید آلبانی تنها و تنها یک واژه برای نمایش یک بخش جغرافیایی است و ملیتی بنام آلبانیایی اصلا وجود خارجی ندارد.

نقطه آغازین  این نگاه از تفوق امپراتوری روم بر آخرین پادشاه ایلیری ( نژادی که آلبانیایی ها خود را از آن می دانند) در سال 169 پیش از میلاد مسیح شروع شد. یعنی از آن زمان این قوم زندگی را در تحت استیلای دیگران و بنام سرزمین دیگران آغاز نمود.

پس از آن ورود دسته جمعی اسلاوها به این منطقه بیش از گذشته چهره ای قبیله ای و درگیر با دیگر اقوام از این منطقه نشان داده شد . در فاصله قرون 15 تا اوایل 20 میلادی قدرت ترکان عثمانی و تسلط ایشان بر تمامی منطقه بالکان برای قرنها ازجمله بر آلبانی امروز که بیش از 400 سال زیر این سیطره بود ، چهره ای مستعمراتی و تحت بهره کشی را تداعی نمود . پس از آن یعنی از سال 1912 به بعد که کشوری بنام آلبانی شکل گرفت و از تسلط ترکان عثمانی خارج شد نگاه متجاوزانه قدرتهای اروپایی همسایه و اقوام قدرتمند تر در خود بالکان در دست اندازی به سرزمینهای خارج شده از تحت حکومت عثمانی ها ، کشوری تکه شده از یک جغرافیای بزرگ را بنام آلبانی درجهان متولد ساخت . بخشهای وسیعی از جنوب آن را یونانی ها متصرف شدند ، شرق و شمال آن به داخل قلمرو صربها وارد شد و به همین خاطر است که اکنون در شمال غربی یونان ، جنوب مقدونیه ، تمامی کوزوو و بخشهایی از مونته نگرو نژاد آلبانی و آلبانیایی زبانها را می توان دید.

با شروع سال 1939 شعله های آتش جنگ جهانی دوم اروپا را دربرگرفت و متعاقب آن مدتی فاشیتهای موسیلینی و نازی های آلمانی در خیابانهای تیرانا رژه رفتند .

 

 

با خاموشی شعله ها یخبندانی گسترده از راه رسید که در آن تمامی سرزمین های بالکان را در اردوگاه کمونیستی استالین منجمد ساخت. جنگ سرد آغاز شد و چهره ای باز تیره از بالکانی ها برای غربی ها به نمایش درآمد.

پایان جنگ سرد در 1989 به مردمان این سرزمین شانس مجددی را برای پیوستن به خانواده ملت اروپا داد.

اما تغییرات در نقشه سیاسی اروپا در پایان هزاره دوم میلادی مجددا موضوع قدیمی اروپایی بودن یا اروپایی نبودن بالکانی ها  را مطرح ساخت.

پس از دهه ها زندگی در میان تبلیغات کمونیستها برای جهانیان ،  اینک مردم بالکان چهره ساخته شده منفی خود را در میان غربی ها به خوبی لمس کردند. در این بین ازهم گسسته شدن کشور یوگسلاوی در طول دهه 90 و نسل کشی که میان اقوام این کشور صورت گرفت بر تصویر بیشتر منفی از مرمان این منطقه افزود.

در این بین در خصوص کشور آلبانی از یکسوی سیل مهاجران غیرقانونی که در سال 1990 یعنی زمان فروپاشی نظام کمونیستی انورخوجه وارد ایتالیا و پس از آن کشورهای دیگر اروپایی شدند با توجه به خاستگاه اقتصادی واجتماعی آنها و نابهنجاری های اجتماعی که در آن کشورها موجب شدند و از سوی دیگر نارضایتی مدنی و شورشهای وسیع آلبانی در سالهای 1997 و 1998 که در نتیجه ورشکستگی شرکتهای هرمی و نابودی سرمایه بسیاری از مردم این کشور که در این شرکتها سرمایه گزاری کرده بودند بوقوع پیوست دو نقطه تاثیرگزار منفی در ارائه تصویری  از مردم و سرزمین آلبانی تازه مستقل شده از اردوگاه کمونیسم بود.

 

 

این در حالی است که مردم اروپای غربی تاکنون تماسی بدین شکل با اهالی بالکان نداشتند و از اوایل قرن 19 میلادی بیشتر دانش ایشان از همسایگان بالکانی خود برگرفته از سفرنامه های برخی غربی ها به این منطقه و یا گزارشهای دیپلماتها و یا خاطراتی از ایشان بود که در غرب منتشر می شد.

حتی مواردی بود که در آن غربی ها درباره بالکان می نوشتند و اظهار نظر می کردند بدون آنکه در آن پا گذاشته باشند یا اطلاعات موثفی از آن داشته باشند و همه اینها بر اساس شنیده ها و تحلیل آنها و اضافه نمودن پنداشتهای خود بدان شکل می گرفت و منتشر می شد و نتیجه آن ارا ئه تصویری بود مشوش ، افسانه ای و بهم ریخته  از این منطقه .

این نوشته ها حتی دستمایه فیلمسازان و نویسندگان برجسته ای نیز شد. مثلا "آگاتا کریستی" که یکی از برجسته ترین نویسندگان داستانهای ماجرایی و پلیسی است نیز از اینگونه نوشته ها برای رمان های خود برداشتها نموده است و جالبتر آن است که بدانید این روند حتی هنوز نیز ادامه دارد بعنوان نمونه در مجموعه کتابهای پرفروش "هری پاتر" هم در سال 1998 و هم 2000 از آلبانی بعنوان سرزمینی نام برده شده که در آن پادشاه سیاهی که اهریمن است و پیروان او از آلبانی بعنوان بهترین پناهگاه خود یاد می کنند.

در جایی نوشته بود هرچیزی که در خصوص این کشور در رسانه های غربی گزارش می شود حتی یک گزارش فوتبال ساده آنقدر سیاسی تفسیر می شود تا عقب افتادگی کشور کاملا برجسته و در خلال گزارش فوتبال نیز برای خواننده یا شنونده نمایان شود.

همین امروز هم وقتی من اخبار آلبانی را در رسانه ها ( که خوب همه غربی هستند) مرور می کنم بیشتر آنها متوجه بدبختی ها ، سختی ها و معضلات این کشور است ( و البته این واقعیتی است که هست!) .

و اینگونه است که امروز با گذشت بیش از 15 سال از فروپاشی نظام کمونیستی انور خوجه ، در آثار مکتوب و حتی رسانه ای امروز دنیای غرب در خصوص آلبانی تصویری که از این کشور ترسیم می شود سرزمینی است دست نخورده و بدوی ، در بخشهایی غیرمتمدن و خطرناک ، اما در عین حال مکانی جالب برای دیدن!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 21:14  توسط ّFLP  | 

دیشب 31 دسامبر آخرین شب سال 2007 بود.

شهر حال و هوایی شبیه به همان شهرهای ایران خودمون داشت البته در اشل کوچک آلبانی و کوچکتر تیرانا.

از چند روز قبل از میلاد مسیح در هفته پیش خیابان و میدان اصلی شهر یعنی اسکندربیک با ریسه های رنگی تزئین شده .

بعضی خانه ها هم از همین ریسه ها در داخل تراس یا پشت پنجره ها آویخته بودند و فعلا هم تا چند روز آینده هست.

دیروز شهر تیرانا شلوغ و پر ترافیک بود ، کارمندان ساعت 2 یا 3 عصر رفتند خانه . یه چیزی شبیه آخر سال خودمون یه احساسی تو همون هوا.

غروب شهر تعطیل بود فقط کافه رستورانها ، سوپرمارکتها و ترقه فروشهای خیابان مشغول بودند و این آخریشون که تا آخرین لحظه سال مشغول فروش بودند.

با رسیدن تاریکی صدای ترقه و فشفشه ها بلند شد این یکی هم هواش مثل چهارشنبه سوری خودمونه . البته از چهارشنبه سوری تهران تا شب سال نو تیرانا تو این یه قلمش فرقهای اساسی هستش مثلا  قضیه کنترل شده تره یعنی حداقل از اون کارهای خطرناک و آتش سوزی و مجروح اون شب و اون چیزهایی که بهش نارنجک میگیم و بچه ها ول میکنند تو سر وکول خیابون و ملت خبری نیست . ترقه و فشفشه و موشک و کلی از این چیزها که اتفاقا خیلی هم سر و صدا دارند هست که خطرساز نیستند ( البته در هر حال باید مواظب بود!)

اینجا نیمه شب سال تحویل میشه مثل ما نیست که دقیقه و ثانیه داشته باشند . همیشه آخرین ساعت شب 31 دسامبر که تموم شه اول ژانویه تقویمی لحظه تحویل سال نو هم هست.

دیشب 3 ، 4 ساعت قبل از 12 شب شهر خیلی خاموش و ساکت بود . بدون ماشین . تک و توک ماشین در حرکت بود. شام شب عید و دور هم بودن بخشی از این شبه .

 

 

به ساعت 10 و 11 شب که رسید صدای ترقه ها بلند تر شد . از توی خیابان ، توی تراس خانه ها و توی ماشین ها .خلاصه خیلی ها یه چیزی برای سر و صدا داشتند.

مرکز جشن سال نو و آتش بازی درتیرانا میدان اسکندربیک شهر است که میدان اصلی شهر هم است.  

این میدان میدان خاطره ها و همه رخدادهای مهم این شهرهستش . توی تاریخ معاصراین تیرانا نگاه کنید حداقل تا اونجایی که توی صفحه دوربین ثبت شده کلی اتفاق تو این میدان افتاده و میفته.

رژه ارتش فاشییستی موسیلینی در دهه 40  میلادی و بعدش نازی های آلمان و بعدها ارتش خلق انورخوجه ، مناسبتهای حزبی و میتینگهای سیستم قبلی و فعلی و اعتراضات سیاسی ، نماز عید فطر و عید قربان ، جشن سال نو و .... همه وهمه در همین یک میدانه و یک خیابانی که یک سرش به میدان وصله و یک سرش به دانشگاه تیرانا. البته شهر تیرانا خیلی کوچیکه خیابان وسیع و میدون به اون معنایی که توی ذهن ما هست نداره .

امشب اونهایی که اهل آتش بازی و سرو صدا بودند طرفهای همون ساعت 10 ، 11 پیاده راه می افتادند می اومدند تو این میدان . پلیس ورود ماشین ها را بسته بود. فقط پای پیاده . وسط میدان یک سکو ساخته بودند برای موسیقی و بالاش زمان باقیمانده تا رسیدن سال 2008 نشان داده میشد. جماعتی هم وسط و دور میدان جمع بودند و مشغول تماشا و سرو صدا و البته هر کی سرش تو کار خودش.

 

 

  دور این میدان یک معجونی  از تاریخ آلبانی هستش . مسجد ادهم بیک از قرن 17 میلادی بارزترین نماد حضور اسلام در این سرزمین ، سالن اپرا با معماری کمونیستی  با ستونهای بلند مستطیلی و روکار سنگ ، و البته به نظر من سرد و بی روح ، بعد هتل بین المللی تیرانا که حالا بازسازی شده واز اون حالت بی رنگ  کمونیستیش در آمده ، ساختمان موزه ملی با سر در زیبای کاشیکاری آن از همان هنرهای کمونیستی و نمایشی از خلق آلبانی در یک اشل بزرگ  ، زنها و مردهایی  با بدنهایی قوی و همگی شبه مردانه ، دستانی مشت شده و رو به بالا ، بعدش کمی اونطرف تر جای خالی مجسمه انورخوجه که اسمش در روزگار کمونیستی این سرزمین مو را بر تن خیلی ها سیخ میکرد و حالا در زیر پای سکوی خالی او چرخ و فلک  هایی برای بچه ها به راهه و به مناسبت شب عید به تعداد اون هم افزوده شده . دست آخر در نیم دایره ای از میدون ساختمانهایی یادگار از حکومت موسیلینی در این سرزمین به رنگ زرد خوش رنگ که با آرایش نورهایی که به بدنه آنها می تابه در شب بسیار زیبا به نظر میرسه و الان شهرداری شهر و دو سه تا وزراتخانه در آنجا هست.

حالا در این فضا تجسم کنید یک جمعیت بالای هزار نفررا که در حال فشفشه پرانی و ترقه زدن هستند .

 

 

تلویزیون ها هم هستند و البته همه این چیزها از تلویزیون پخش مستقیم هم داره . در این بین هرازچندگاهی  این تلویزیون چی ها یکی را پیدا می کنند آدم بزرگ یا یک بچه ای که لباس ترو تمیز داره با پدر و مادرش اومده ، شکارش می کنند و جلوی دوربین میارنش و صحبت.  این نکته را هم باید گفت که امشب اینجا تو این سر و صدا و قاطی این مردم خیلی ها هم هستند  که نمی آیند حالا بخاطر احتیاط یا سر و صدا و یا دلایل خاص خودشون که مایل نیستند بیایند بین این جماعت و از اینکارها را بکنند و ترجیح می دهند از تراس خانه خودشون آتش بازی کنند. توی میدان جوانها را می بینی و بعضی خانواده ها با بچه هاشون که فشفشه بازی دوست دارند بکنند و  یه گروه مهاجری که تنها در تیرانا هستند و شب عیدی ظاهرا هنوز به ولایت نرفتند و اونجا جمعند ( والبته بی ملاحظه هم ترقه و .. وسط میدان یا یه جای خالی که باشه ول می کنند) و دست آخر هم مایی که از سر فضولی وکنجکاوی بالاخره نمیشه که نریم.

دقیقه های آخرین سال دیگه ترقه است که زیر پای همه می افته . البته بعدش ظاهرا خیلی عادی میشه و بدون واکنش همانجا می ایستی تا ترقه بترکه. ساعت به 12 که نزدیک میشه و بالاخره زمانی که سال به قول خودمون تحویل میشه هرکی اونجا هرچی برای هوا کردن و ترکوندن آورده مصرف میکنه . بوی باروت و مه اون تمام میدان را میگیره. وقتی به خانه برگردی روی کلاه یا لباست خاکستر ترقه ها مثل خاکستر زغال منقل کمی قابل تشخیصه که باید تمیزشون کنی.

 

 

 بعد از این تازه اون چیزی که ما بهش خیابون گردی میگیم ( به معنای منفی اش نه)  شروع میشه . خیابونهایی که تا 2 ، 3 ساعت پیش خلوت خلوت بود یکهو پر ماشین میشه . ظاهرا خیلی ها از خانه هاشون حالا دراومدن ( همانهایی که تو اون میدون نبودند) و حالا توی شهر چرخ میزنند ، کافه رستورانی میروند و اینجوری یکجور شادی میکنند. اینموقع باید کمی مواظب پیاده رفتن بود چون کمی احساس قاطی جمع شده خصوصا جوانها که به قول خودمون توی یه ماشین گوله شدن و پرگاز می تازند.

اینحا 3 روز اول ژانویه تعطیل عمومی هستش گرچه مدرسه و دانشگاهها دو هفته تعطیلی داشتند. خیلی از مردم شهر تیرانا که از شهرهای دیگه توی این سالها به تیرانا اومدند میروند منزل پدری یا مادری . شهر کمی خلوت تر به نظر میاد.

در ضمن تو پرانتز الان دوهقته هم هست که بخاطر سال نو برق نمیره . یک ضرب برق داریم و این خیلی مهمه . به این برقه دوباره بد جوری عادت کردیم  اما شاید ظاهرا طول نکشه و بعدش باهامون حساب کنند !

صدای ترقه ها تا نزدیکی ساعت 3 صبح شنیده میشد.

اما امروز اول ژانویه 2008 هستش . به قول خودمون نصفه شب یا درست ترش اوایل صبح بارون لطیفی بارید. صبح بیرون رفتم ، همه جا بسته بود . با ولع چندین نفس عمیق کشیدم. از این هواهای لطیف تو تیرانا زیاد پیدا نمیشه و چندان دوامی نداره. هوا کمی سرده و بین بارونی و آفتابی قاطیه ولی خیلی دل چسبه . این هم عیدی خدا !

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 14:50  توسط ّFLP  |