تبليغاتX
یادداشتهایی از آلبانی

یادداشتهایی از آلبانی

اینجا سرزمینی است که برای بسیاری از ما ناشناخته و همراه با تصاویری مات و مبهم است

نزدیکی ۱۰ کیلومتری شمال تیرانا منطقه ای است بنام Gërdec که یکی از مراکز تجمیع و خنثی سازی مهمات ارتش آلبانی بود. اخیرا ارتش آلبانی بخاطر پیوستن به ناتو در حال نوسازی می باشد و در جریان این بخش مقدار زیادی از تجهیزات و مواد منفجره زمان انورخوجه که مربوط به دهها سال پیش است باید معدوم گردد. روز شنبه حدود ساعت 11 صبح  25 اسفند در جریان همین معدوم سازی که با همکاری یک پیمانکار آمریکایی انجام می شود یک سلسله انفجارهای مهیت در محل دپو و خنثی سازی این مواد در این منطقه که در یک سطح باز و در زیر سوله ها انجام می گرفته رخ داد.

موج انفجار اولی آنقدر بود که بخاطر لرزش شیشه ها احساس زلزله را پدید آورد.

خیابانهای منتهی به تنها اتوبان بیرون شهر تیرانا که در مسیر همین مکان معدوم سازی بوه بسته شد و تا امروز یکشنبه تلویزیون همچنان از تلفات و خسارات گزارش می دهد.

اولین چیزی که به نظرم آمد تصویر این بیمارستانهای اینجا با این امکاناتی است که این بیچارگان باید برای درمان در آنجا بمانند . اخبار تلویزیون دیروز و امروز منازلی را نشان می دهد که قاب پنجره ها از جایشان در آمده اتومبیلهایی با شیشه های شکسته و پرت شده به گوشه خیابان.

مردم آن منطقه خیلی وحشت کرده اند چون تکرار انفجارها که پیوسته و انبار به انبار روی می داد تا غروب شنبه که همچنان ادامه داشت. از مجموع ۱۵۰ هزارتن مواد منفجره ای و گلوله های مختلف که مربوط به اواسط سالهای دهه ۶۰ میلادی و بیشتر ساخت کشورهای چین و روسیه هستند و اکنون در حال معدوم سازی است هنوز ۱۰۰ هزار تن باقی مانده اند. گفته می شود میزان مواد منفجر شده دیروز درحدود ۴۰۰ تن باروت بوده است.

یکی از بدترین تراژدی ها برای تاریخ آلبانی بود . ( عکس ها از Associated Press است). بر اساس آخرین خبرها تلفات حدود ۳۰۰ زخمی و ۲۱ کشته بود که اکثرا مردم محل بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 18:18  توسط ّFLP  | 

امروز جمعه 14 اکتبر یا همان 24 اسفند خودمان بود. اینجا این روز بنام روز بهار شناخته میشود و تعطیل عمومی است  و این باور هست که بهار از امروز شروع می شود.

هوای تیرانا هم اتفاقا از صبح هم بهاری بود و هم گرم ( تا دیروز چندین روز ابری و بارانی بود).

امروز را خیلی ها می روند بیرون از خانه و توی طبیعت و شاد می گذرانند. در داخل شهر پارکها و فضاهای سبز شلوغ هستند و بچه ها مشغول هوا کردن بادبادک ، بادکنک و  توپ بازی . در تیرانا هم پارک مرکزی شهر که به آن تایوان می گویند از این قاعده مستثنی نبود.

 

یک بخشی از روز بهار اینجا در یک نگاه یک چیزی شبیه سیزده بدر خودمون را به نظر می آورد. فکر کنم توی اروپا فقط آلبانی باشه که یک چنین روزی را دارد.

تازه جالبه بدونید توی بعضی شهرهای جنوبی آلبانی آتش زدن چوب و بوته هم در این روز دارند مثل چهارشنبه سوری ما.

یعنی چهارشنبه سوری و سیزده بدر ما یکجوری توی این روز جمع شده. وقتی باهاشون صحبت می کنی و اونها هم از رسوم آخر سال ما و نوروز ایرانی کمی خبردار میشوند براشون جای تعجب دارد و اهل فرهنگشون سریع دنبال ریشه پیدا کردن رسوم خودشون توی شرق می روند و اینکه شاید از طرفهای ما اومده باشه. مثل همیشه در تیرانا بلوار شهدای ملی که من بهش بلوار خاطره ها میگم شاهد برگزاری بیشتر برنامه های امروز در پایتخت بود. خیابان های مرکز و منتهی به این بلوار بسته بود و جمعیت در آن در حرکت . جمعیت زیادی اومده بود.

 

یکطرف این بلوار که ساختمان دانشگاه تیرانا اونجا هست امروز دست شرکت ردبول بود و برنامه موتورسواری راه انداخته بود و کلی آدم را جمع کرده بود.

 

وسطهای بلوار شرکت موبایل ودافون و یک شرکت بیمه بنام آتلانتیک بساطی به پا کرده بودند و مردم را دورخودشون جمع کرده بودند.

 

در آخر بلوار هم که میدان اسکندربیک هست همون چیزی را می بینید که اینجا خیلی ازش یاد میکنند و جزو افتخارات کشورشان می دانند. تولرانس!

البته اینجا تولرانس را بیشتر در موضوع بین دینی بکار می برند ولی جنبه هایی از آن توی میدان اسکندربیک کاملا قابل دیدن بود یعنی بعنوان یک نکته فرهنگی در این اجتماع .

امروز که بخاطر روز جمعه نماز جمعه در مسجد تاریخی ادهم بیک درکنار میدان اسکندربیک مثل همیشه برپا بود و عده ای داخل مسجد و بعضی ها هم در پیاده رو خیابان مشغول نماز بودند عده ای هم مشغول برنامه های امروز خودشون در همان جا بودند. صدای نماز و دعایی که از بلندگو مسجد می آمد با صدای بلندگویی که وسط میدان بود و برای بچه های می خواند در هم رفته بود. حتی یک تیم بسکتبال وسط میدان مسابقه بسکتبال راه انداخته بود. همه اینها به فاصله 50 متر از همدیگر هم نمیشد.

 

تمام کافه رستورانهای خیابان های اصلی مملو از مردمی بود که با یک بطری آب کوچک و یک فنجان قهوه یا نوشیدنی پشت میز این کافه نشسته بودند تا چند ساعتی را خوش بگذرانند. توی این چند ساعتی که پشت این میز می نشینند هیچکس نمیگه آقا خوردی برو دیگه مشتری بیرون منتظره ! نه . با خیال راحت می تونی حداقل یه یکساعت و نیمی بشینی! البته تازه لازم هم نیست که همتون هم حتما چیزی بخورید!

اینجا کافه رفتن و ساعتها نشستن و تازه اونهم بطور متناوب در روز خصوصا در ایام بهار و تابستان یک هنجار است. خیلی ها کافه پاتوق خودشون رادارند و اونجا حتی خیلی قرارهای کاری انجام میشه . بگذریم.

 

بعضی وقتها به دوستان در اینجا به شوخی میگم یکی دیگه از شاخصهای توسعه اقتصادی اجتماعی که سازمان ملل باید در گزارشهای سالانه اش برای کشورها اضافه کنه سرانه صندلی کافه رستوران ها است . ( شاید هم کرده من خبرندارم)

این یک قلمش اینجا چیزه عجیبی هست. فقط همین یکیش! چون توی بقیه سرانه ها اینجا خبری نیست.

یک نکته دیگه هم اینجا جالبه فراوانی رسانه های تصویری است. در این کشور کوچک تعداد زیادی شبکه تلویزیونی دولتی و خصوصی و محلی برای خودشون مشغولند و بخاطر همین توی اینجور برنامه ها بازار تلویزیونچی ها هم داغ است .

 

در حاشیه بلوار، توی پیاده رو و داخل پارک شهر بساط فروشندگان صنایع دستی محلی ، اسباب بازی های بونجول چینی ، دوچرخه های گاری شکل فروش پاپ کورن و امروز استثنائا بساط فروشندگان یک نوع نان گرد و شکری (Ballokume) که شبیه آن را در ایران هم داریم و مخصوص این روز است زیاد به چشم می خورد.

 

بقیه اجزا ثابت خیابان هم که معمولا همیشه می بینید بودند: کولی ها ، گداها با سرو وضع ناجور و ... و مردمی که خیلی عادی از کنار همه اینها می گذشتند.

 

نزدیکی های ساعت 3 عصر بود که دیگه روز بهار هم تمام شده بود و جمعیت در حال رفتن بودند. روی کف چمن پارکها کیسه نایلون های پاره و دور ریخته شده ( آبی رنگ از اون جنس دمپایی آب شده های بدرنگ چون اینجا پلاستیک مرغوب خیلی گرونه) که خیلی هم بود نظر آدم را جلب می کرد. این یعنی جشن تمام شده و همه رفتند.

این هم روزی درتقویم آلبانی.

و اما چند روز دیگه بهار ما هم می آید!

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 21:16  توسط ّFLP  | 

همینطور اتفاقی دیدم . به روز شده: 18 اسفند 1386 ساعت 23:07  در سایت همشهری آنلاین

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=47085

به اطلاعاتی که می داد فکر می کردم!

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 21:0  توسط ّFLP  | 

17 فوریه 2008 در تاریخ معاصر آلبانی بعنوان یک روز مهم وبه یادماندنی ثبت شد. بعد از ظهر این روز استان خودمختار کوزوو که تا پیش از سال 1999 بخشی از منطقه جنوبی یوگسلاوی سابق ( و پس از آن بخشی از سرزمین صربستان) بود بصورت یکجانبه در پریشتینا  (PRISHTINE)مرکز کوزوواعلام استقلال نمود.

این منطقه آلبانیایی نشین و با پیشینه مسلمان با جمعیت تقریبی 2 میلیون نفری کنونی و وسعت ۱۰ هزار کیلومتر مربعی پس از پایان جنگهای داخلی دهه 90 یوگسلاوی و تجزیه آن به کشورهای صربستان ، مقدونیه ، بوسنی و هرزوگوین ، کرواسی و مونته نگرو همچنان تحت نظارت نیروهای چند ملیتی سازمان ملل و به شکل خودمختار و درعین حال بعنوان بخشی از خاک صربستان اداره می گردید. البته در سال 1981 در زمان حکومت مارشال تیتو در یوگسلاوی  او منطقه کوزوو در داخل قلمرو یوگسلاوی را بعنوان بخشی از خاک یوگسلاوی و در عین حال جمهوری خودمختار اعلام نموده بود که دارای تمام ارکان یک کشور بود و زبانی هم که در مدارس بدان درس می دادند آلبانیایی بود لیکن با روی کار آمدن میلوسویچ در  1989 این خودمختاری باطل اعلام شد که متعاقب آن جنگهای داخلی یوگسلاوی و تجزیه کشور از سال 1991 شروع شد و در 1999 در کوزوو خاتمه یافت.

تعلق دوسویه و نسبتا عمیق و بارزی که اکنون میان کشور آلبانی فعلی و منطقه کوزوویی که اکنون اعلام موجودیت کشوری نموده و با هم نیز همسایه هستند ریشه در گذشته اتفاقات تاریخی قرن گذشته دارد. پس از آنکه در جنگ اول بالکان در سال 1912 بالکانی ها علیه استیلای بیش از 4 قرنی ترکان عثمانی بر کشورهایشان شوریدند و ترکان را تا بندر استانبول به عقب راندند و کشور فعلی آلبانی نیز در همان تاریخ مستقل و ماهیت کشوری گرفت ( چون پیش از آن تاریخ همواره تحت استیلای فرمانروایان مختلف شرق و غرب بود) ، در جریان همان سال و یکسال بعداز آن یعنی 1913 که معروف به جنگ دوم بالکان است اینبار خود بالکانی ها به سهم خواهی بیشتر از اراضی آزاد شده از میان موجودی بالکان با یکدیگر درگیر شدند.

در این بین کوزووی آلبانیایی تبار در گیر و دار زد و بند دولتهای بزرگ آنزمان یعنی روس و انگلیس و فرانسه و عثمانی در حال اضمحلال و شکست خورده و نهایتا برآیند سیاستهای آن دوران ، از کلیت جامعه آلبانیایی منطقه در درگیری  جدا و سهم صربهایی شد که پیشینه حضورشان در بالکان قدمتی نداشت و از قرن ۶ یا ۷  میلادی بعنوان قومی مهاجر و دست انداز به این سرزمین وارد شده بودند و از همان زمان نیز بخاطر قومیت اسلاو خود از حمایت روسها برخوردار بودند.

البته فقط این بخش از سرزمین های آلبانیایی نشین نبود که سهم همسایگان بالکانی کشور تازه شکل گرفته آلبانی شد چون امروز در بخشهایی از مونته نگرو ، غرب و جنوب مقدونیه و شمال غربی یونان اقلیتهایی با تبار آلبانیایی زندگی می کنند و همه این مناطق در طی فاصله سالهای 1912 تا 1913 از اطراف آلبانی امروزی کنده و به کشورهای همسایه چسبیده شدند.

حال در 17 فوریه 2008 با حمایت مستقیم آمریکایی ها و نیز اتحادیه اروپا منطقه کوزوو اعلام استقلال نمود و شادی فراوانی را برای آلبانیایی های دو سوی مرز داشت. گذشته از تبعات سیاسی این اقدام که کاملا به نفع آمریکا  و غربی ها است و برای مایی که خارج از فضا و جو احساسی و قومی و نگاه آلبانیایی به موضوع می نگریم شاید نمایان باشد اما در میان خود مردم آلبانی و کوزوو شاید فکر به این موضوع در حد یک ابسیلون فضایی از ذهن ایشان را مشغول نموده باشد. چیزی که امروز برای آلبانی شادی آورده قدرت نمایی آلبانیایی های مدعی ! بود ( والبته با کمک و حمایت مستقیم دولت آمریکا ) که در عین حال در طول تاریخ معاصر به نوعی تحت استیلا بودند ( در هر دو سوی این مرز) و نیز زهرچشمی که صربها ازاین رهگذر دیدند آنهم بخاطر بلایی که سر آلبانیایی های کوزوو در جنگهای داخلی یوگسلاوی درآوردند و حتی پیشتر از آن تصاحب کوزوو و جدانمودن آن از جمعیت آلبانی امروز در سال 1912 .

واژه آلبانیایی های مدعی را بخاطر این بکار بردم که امروز اگر اینجا حداقل در تیرانا با آلبانیایی های کمی درس خوانده و تاریخ خوانده و خصوصا قدیمی ها و پیرها صحبت کنید خواهید دیدکه با چه احساس و شوری از افتخارات و گذشته تاریخی بربادرفته ! و به یغما رفته خود طی قرنهای گذشته از سوی امپراطوران شرق و غرب یاد می کنند. خصوصا در رابطه با سرزمینهای جداشده اطرافشان و آلبانیایی هایی که در کشورهای دیگر چه کارهایی که انجام دادند و می دهند و ... (البته از جنبه مثبت آن چون امروزه اسم آلبانیایی ها خیلی بیرون از آلبانی بد در رفته) . در هر حال کشور آلبانی امروز با جمعیت تقریبی 3.5 میلیون نفری که حدود 1 میلیون نفر آن نیز مهاجر در کشورهای اطراف می باشند و با وسعت خاک حدود 28 هزار کیلومتر مربعی و شرایط سخت اقتصادی و رفاهی حاضر شاید به شکل ناخودآگاه چیزی شبیه به این مرحم را برای تسکین استفاده می نماید ( البته افتخار به گذشته نه تنها اشکالی ندارد بلکه نشانه شعور و احترام به آنچه میراث تمدنی گذشتگان جهان از شما به ارث برده نیز هست ولی وقتی این حرفهاکسالت آور میشود که تبدیل به لاف زدن های توخالی شود و فقط لاف و لاف باشد و با همین لافها خواب شوید و دیگران هم آن را هم بزنند و درجا بمانید و در رویا و شکوه گذشته غوطه ور شوید و دیگران بتازند و صد البته  این چیزی نیست که فقط مال اینجا باشد در خودمان هم خیلی جاها دیدم).

و اما در کنار این روح وطن پرستی و ناسیونالیستی آلبانیایی ، دولت آلبانی به مراتب طی ماههای اخیر اعلام نموده بود که فکر تشکیل آلبانی بزرگ را پس از استقلال کوزو و احتمال الحاق آن به خاک آلبانی بخاطر جمعیت آلبانیایی تبار آن ندارد ( و به شکل دیپلماتیک از یکسوی فضای تخریبی پر و بال داده شده از سوی روسها و صربها را می خواست مانع شود و از سوی دیگر به غرب اعلام نماید که نگران این استقلال نباشند چون قرار نیست کشوری بزرگ و شاید بعدا صاحب قدرت و توان ابراز نظر در بالکان از تجمیع آلبانیایی ها و خارج از کنترل غربی ها پدید آید!)

اما همین اعلام استقلال کوزوو به شکل ناخواسته و در قلب این آلبانیایی های اینجا احساسی از بازگشت به آلبانی بزرگتر در گذشته تاریخی و احساس قومی و نژادی که بسیار در آلبانی بدان به دیده ارزش نگاه می کنند را زنده کرد. در یک کلام نگاه اکثر مردم آلبانی ( تقریبا در تمامی طبقات دیده می شود) نسبت به کوزووی آلبانیایی تبار حداقل تا الان نگاه ناموسی! بوده. یعنی سر این قضیه اصلا جای شوخی یا انتقاد یا چیزی شبیه به آن در اینجا فعلا که اصلا وجود ندارد ( حالا تا بعد شدت این روابط چه شود نمی دانم چون تا دیروز کوزوویی های خواهان استقلال همان پرچم آلبانی را در دستان خود داشتند که تعلق خود را به آلبانی نشان می دادند ولی در روز استقلال یک پرچم جدید با زمینه آبی که کشور کوزوو در میان آن است و ۶ ستاره در بالای آن بعنوان پرچم رسمی در پارلمان کوزوو معرفی شد و البته خوب مردم در خیابانها همان پرچم آلبانی را در دست داشتند).

بگذریم . برگردیم به امروز ! تا اینجا خواستم فضا و روح جمعی حاضر در آلبانی امروز نسبت به کوزوو را به تصویرکشم.

صبح تعطیل یکشنبه  17 فوریه در تیرانا )پایتخت آلبانی) خیابانهای منتهی به هسته مرکزی شهر یعنی میدان تاریخی و پرخاطره اسکندربیک بر روی اتومبیل ها بسته بود. تیرانا کوچک است خیابانهای آنهم به همان نسبت و میادین آن هم در حد کمتر از انگشتان یک دست . بخاطر همین میدان تاریخی اسکندربیک که بزرگترین میدان شهر و بلوار سنگفرش منتهی به آن که آنرا بلوار " شهدای ملی " ( به یاد کشته شدگان پارتیزان آلبانی در جریان جنگ جهانی دوم ) می نامند شاهد برگزاری و ثبت تمامی لحظات تاریخی پایتخت از گذشته تا حال بوده است.

 

 

از روز قبل خیلی از آلبانیایی ها برای جشن استقلال کوزوو از آلبانی رفته بودند بااینحال در این صبح یکشنبه که هوا کاملا صاف و آبی ولی بسیار سرد وهمراه با باد دائم در سطح زمین بود خیلی ها هم بودند که پیاده از خیابانهای اطراف به سمت میدان اسکندربیک در حرکت بودند ( وقتی می گویم خیلی منظور خیلی از جمعیت 600-500  هزارنفری تیرانا است). پلیس همه جا بود. مردم و خانواده ها در بلوار شهدای ملی و به سمت میدان اسکندربیک در رفت و آمد بودند . چراغهای راهنما در خیابانهای خالی قرمز و سبز می شد و پرچمهای بلند قرمز رنگ آلبانی با عقاب دو سری که در بین آن است آویخته بر درختان و چراغهای برق با وزش باد دائم خط قرمز رنگی را در فضای کنار بلوار شهدای ملی ایجاد کرده بود.

به میدان اسکندربیک که نزدیکتر می شدی جمعیت بیشتر بود . خبرنگاران و دوربینهای تلویزیونی ، رژه گروه سرود ارتش ، شادی کودکان با پرچم های در دست و بعضی ها هم با لباس های محلی ، بادکنک هایی با پرچم آلبانی و صدای موسیقی که از ساختمان کاخ فرهنگ و میدان اسکندربیک به گوش می رسید ، مردمی که عکس یادگاری می گرفتند و باد سرد و سوزدار .

 

بعد از ظهر جمعیت بیشتر شده بود . در داخل فضای کاخ فرهنگ یکی از بناهای یادگار معماری مدرن نظام کمونیستی انورخوجه ( در نزدیکی های میدان اسکندربیک ) تصاویری مستقیم از کوزوو و پارلمان آن را پخش می کردند عده ای هم نشسته بودند تماشا می کردند. به میدان که می رسیدی در فضای پشت مجسمه اسکندر بیک بلندگویی بود که ارتباط مستقیم رادیویی با گزارشگر و پارلمان کوزوو را پخش می کرد. در لابلای صدای پخش شده از بلندگو گهگاه جمعیت صوت و فریاد و کف می زدند. بچه ها از سر و کول مجسمه اسکندربیک بالا می رفتند و پرچم آلبانی در کنار پرچم اتحادیه اروپا در روبروی ساختمان شهرداری در گوشه ای از میدان در باد دائم آنروز افراشته بود.

 

 

در اطراف میدان دستفروشانی بودند که پرچم ، کلاه ، سربند و شال منقوش به پرچم قرمز آلبانی را می فروختند.در اینجا پرچم خیلی برایشان مهم است .

کودکان پرچم های کوچک را تکان می دادند . برای استقلال کوزووی آلبانیایی تبار شادی می کردند . این بخشی از روند جامعه پذیری این کودکان در طول اینهمه سالها بوده است . بعضی ها هم پرچم های آلبانی و آمریکا را روی شانه شان انداخته بودند. در افکار عمومی اینجا علت اصلی انجام استقلال کوزوو در امروز را نقش آمریکا از زمان ریاست جمهوری کلینتون در خاتمه دادن به بحران کوزوو در سال 1999 تا آنچه آمریکایی ها از آنزمان تا امروز ( البته بنا به مصالح سیاسی خود) انجام دادند می دانند. یعنی اینجا شما از هرکسی مستقیم یا غیرمستقیم بپرسی قضیه این پرچم چیه تقریبا این را می گویند که فکر می کنی کوزوو را کی به ما داد؟! . این پاسخی است که من بارها به اشکال مختلف شنیده ام.

 

 

در میانه میدان در کنار ساختمان اپرا سکویی برپا بود برای مراسم موسیقی شب . در کنار آن دوربین تلویزیون تاپ چنل جمعیت و چند نفری را که روی بلندی رفته بودند و ابراز شادمانی می کردند ضبط می کرد و پخش مستقیم داشت. پرچم های آلبانی و تک و توک آمریکا در هوا و یا در دستان مردم نمایان بود.

 

 

یک موسیقی ( با وزن سرودهای انقلابی که ما می شناسیم)  راجع به کوزوو مرتب از بلندگوهای داخل میدان پخش می شد. مردم با آن انگشتان دست خود را به نشانه پیروزی(V) تکان می دادند و ابراز احساسات می کردند.

چند تا خانواده خارجی که فکر کنم آمریکایی بودند ( انگلیسی با لهجه آمریکایی صحبت می کردند) آمده بودند تماشا و مشغول گرفتن عکس .

فکر کنم تنها ایرانی حاضر در صحنه خودم بودم که به شکل متحرک برای پیداکردن سوژه و عکس گرفتن دائما در حال طی کردن طول و عرض میدان و خیابانهای اطراف برای شکار لحظه ها بودم. برای من بعنوان یک خارجی در آلبانی و در این روز این یک رویداد خاطره ای بود که باید تمام جوانب آن را از دریچه دوربین ثبت می کردم. برای من عکسها حرف می زنند و آنچه که حوصله نوشتنش را نداشته باشم  یا فراموشم شده باشد را در مرور تصاویر می بینم. آنروز هم خیلی عکس گرفتم .

 

 

هوا خیلی سردتر شده بود ولی عده ای هنوز برای مراسمی که شب قرار بود در میدان اسکندربیک برگزار شود داشتند می آمدند. اگر سرمای هوا اجازه می داد قطعا جمعیت خیلی بیشتری امروز در میدان اسکندربیک جمع می شدند.

غروب درمسیر برگشتم کمی دورتر از این شادمانی جمعیتی هم بودند که شادی تیرانا برای استقلال پرشتینا چندان فرقی به حالشان نداشت.

افرادی که همیشه در اطراف این میدان هستند و تکدی می کنند ، مرد کمی خمار و مست که حالا با نوای کوزوو می رقصید ، دستفروشی که بادکنک و پاپ کورن می فروخت  البته درپاکتهایی که روی آن تصویر پرچم آمریکا بود ! و امروز فقط بهانه ای بود که بیشتر بفروشد ، بچه های کولی حاشیه پارک تایوان که روزها با شستن شیشه ماشین ها پول خردی جمع می کنند و برای رفع حاجت زیر پل رودخانه در حال گدر از میان شهر می روند و در این ساعت از روز هم که هنوز به زاغه های محل زندگی خود برنگشته اند برای گرم کردن خودشان در سرمای زیر 8 درجه دم دمای غروب امروز تیرانا کارتن و روزنامه هایی را از جلوی پای من جمع کردند و آتش زدند آنها برای خودشون خوش بودند و می خندند نه کسی یا جای دیگر !. و بعد اون پیرزن شاه بلوط فروشی که همیشه زمستانها کنار پیاده رو پارک تایوان در حاشیه بلوار شهیدان ملی نشسته و شاه بلوط تنوری ( زغالی) به شما می فروشد، رفته گران زن که با لباسهای مندرس مشغول جمع کردن زباله ها در سطل آشغالهای گاری شکل چرخدار بودند.

 

 

کمی آنطرف تر پسرک جوانی بود که ظاهرا جو بدجوری او را گرفته بود و جلوی پلیس یکی از همان پرچمهای تشریفاتی آلبانی که آویزان از تیرچراغ برق خیابان بود را کنده بود تا وسط خیابان با آن بدود و شادی کند که پلیس یقه اش را چسبیده بود و داشت گوشمالیش می داد ( خیلی صبر نکردم تا آخر ماجرا را ببینم ). بعد  ساختمان سفارت تازه نقل مکان کرده روسیه و پرچم آن در زیر تیغ غروب آفتاب نمایان بود با پرده های بسته و کرکره های نیمه کشیده در جوار خیابانی خلوت که تک و توک پیاده ها از آن می گذشتند. نمی دانم چرا  در آن سکوت و آن غروب یک لحظه در نگاهم مانند کودکی آمد که شاهد دهن کجی یک عده سرخوش است ! . به نظرم فردای این روز سخت ترین روز کاری برای سفیر روسیه در اینجا بوده باشد.

 

 

در همان حوالی البته نه خیلی نزدیک یک برج بلند هنوز افتتاح نشده ای هست که بر روی دو سوی بدنه آن در نزدیکی پشت بام نمایشگری با ابعاد بسیار بزرگ نصب شده که کار تلویزیون را انجام می دهد و در مواقع معمولی تبلیغات پخش می کند و امروز یکی از کانالهای تلویزیونی آلبانی را که مستقیما از کوزوو مراسم استقلال و شادی مردم در خیابانها را نشان می داد پخش می کرد.

بر روی دیوار روبروی درب اصلی سفارت آمریکا یک شرکت تجاری یک پلاکارد بزرگ زده بود که توی سمت چپش کنار پرچم آمریکا نوشته بود Thank You  .

در ضمن سند اعلامیه استقلال کوزوو که در پارلمان این کشور در 17 فوریه 2008 به امضای دولتمردان و نمایندگان پارلمان رسید در دو نسخه بر روی دو برگ بزرگ پاپیروس متعلق به 700 سال پیش که دولت آمریکا آن را از موزه ای در انگلستان خریداری کرده بود نوشته شد. یک برگ آن قرار است تحویل آرشیو ملی آلبانی شود و یک برگ آن در کوزوو می ماند .

شب کانالهای تلویزیونی آلبانی مرتبا اخبار استقلال کوزوو را پخش می کرد. تقریبا بیشتر کانالها به این موضوع پرداخته بودند. پخش مستقیم تصاویری از شادی مردم در میدان اسکندربیک در تیرانا ، شهرهای مختلف کوزوو ، و همچنین عصبانیت ناسیونالیستهای صرب که با پلیس صرب محافظ سفارت آمریکا در بلگراد درگیر بودند گوشه هایی از اخبار بود و بقیه هم میزگردهایی بودند در همین موضوع استقلال و حمایت از آن. در پریشتینا پایتخت کشور تازه تاسیس کوزوو جمعیت در میدانی از شهر بر روی حروف الفبایی واژه NEW BORN که در قالب حجمی بزرگ ساخته شده بود و به شکل ایستاده کنار هم قرارگرفته بود امضای یادگاری می کردند.

 

 

به نظرم آمد از حالا کوزوو در کنار آلبانی دو کشوری در بالکان هستند که همیشه دو رای همسو با آمریکایی ها در هر اجلاس یا قطعنامه ای را صادر خواهند کرد! و البته باید شرایط ، اتفاقات تاریخی و نگاه آنها را نیز شناخت و چرایی آن را درک کرد.

در دنیای سیاست قد و قواره کشورها مهم نیست . یک کشور بزرگ تجزیه شده به 5 کشور کوچولوی نیازمند و محتاج دست نوازش پدرخوانده میشود 5 رای موافق ولی اگر همه اینها یک کشور باشند می شود 1 رای آنهم نه لزوما موافق خواست پدرخوانده .

 اشتیاق آلبانی ( تنها کشور اروپایی عضو سازمان کنفرانس اسلامی ) ، کوزوو و مقدونیه ( این یکی هم از یوگسلاوی سابق است ) برای عضویت در اتحادیه اروپا و پیش از آن عضویت در ناتو و در مورد همین آلبانی کوچولو! اعزام سرباز به افغانستان و عراق ( درحد رقمی کمی بیش از یکصد نفر) در زیر چتر نیروهای چند ملیتی ، گویای بسیاری از رویدادهای آینده و تعیین مرزها در روابط خواهد بود.

در خبرها دیدم سازمان کنفرانس اسلامی اعلام نموده کشورهای عضو این سازمان استقلال کوزوو را به رسمیت می شناسند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:14  توسط ّFLP  |