تبليغاتX
یادداشتهایی از آلبانی

یادداشتهایی از آلبانی

اینجا سرزمینی است که برای بسیاری از ما ناشناخته و همراه با تصاویری مات و مبهم است

پیمان ورشو نام یک پیمان نظامی بود که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۹۱ برقرار بود. این پیمان در ۱۴ می  سال ۱۹۵۵ به امضای هشت کشور آلبانی، آلمان شرقی، بلغارستان، چکسلواکی، شوروی، رومانی، لهستان و مجارستان رسید و در جنگ سرد رقیب پیمان ناتو محسوب می‌گردید. پیمان ورشو تا سال 1991 برقرار بود و با فروپاشی شوروی سابق این پیمان نیز رنگ باخت .

در این بین آلبانی نیز همزمان با فروپاشی نظام کمونیستی انور خوجه در سال 1991 عملا از این پیمان خارج شد و با تغییر کامل سیستم و ورود به دنیای غرب در همان زمان تقاضای عضویت در ناتو را نمود و قرار بود در سال 1997 این اتفاق بیفتد لیکن شورشهای کشور در آن سال و نابسامانی عمومی که یکسال بطول انجامید این روند را تا به امروز به تاخیر انداخت و سرانجام این کشور در جریان نشست اخیر سران ناتو در بخارست رومانی دعوت  ورود به این پیمان را دریافت نمود و قرار است تا پایان سال عضو کامل ناتو گردد.

ظهر پنجشنبه 3 آوریل یا همان 15 فروردین خودمان سر و صدای ترقه و فشفشه درتیرانا خبرمی داد خبری است!

یکشنبه تعطیل هوا به قول معروف گرگ و میش بود. فرصتی بود بروم و از جشن تیرانا برای ورود به ناتو عکس بگیرم تا اینهم به خاطراتم در اینجا افزوده شود.در شهر پرچم های آویخته آلبانی و ناتو یک در میان در خیابان اصلی شهر ( بلوار شهدا) و روی ساختمان دانشگاه تیرانا، نخست وزیری ، دفتر کار نمایندگان مجلس و ساختمان اوپرا در میدان اسکندربیگ  نمایان بود و بر روی تراکتهای بزرگی نوشته بود آلبانی در ناتو!

در کنار ساختمان هرمی شکل معروف به پیرامید که معمار آن دختر انورخوجه بود و در زیر پرچم های ناتو و آلبانی که بر سردر آن نصب شده بود و بعدش هم در میدان اصلی شهر در زیر ستونهای ساختمان اوپرا آنهم از یادگارهای معماری کمونیستی انورخوجه که اکنون با پرچمهای آلبانی و ناتو تزئین شده بود عده ای گرد موسیقی جمع  بودند. اولی برای کودکان بود با پرچم های ناتو در دست و دومی برای بزرگترها .

 

رفتم همانجایی که روزگاری مجسمه برنزی انور خوجه قد افراشته بود. مکانی است در بلندی و در گوشه ای از میدان اسکندربیگ و مشرف به آن. هنوز بعد ازگذشت این سالها مکان کنده شدن مجسمه را نیز ترمیم نکرده اند و مربعی گلی و خالی در میان کاشی های اطراف،  مکان مجسمه را بخوبی نشان می دهد .

 

اینجا در مدرسه به بچه ها در آنزمان یاد می دادند به انورخوجه بگویند "عمو انور". در بلندی سکوی مشرف به میدان در جای خالی مجسمه  ایستادم  و رفتم  در قالب عمو انور تا ببینم چه می بینم!

 

اولین چیز پرچم های قرمز آلبانی و آبی ناتو بود در کنار هم  و در راستای شانه های مجسمه عمو انور. اتحاد کشوری که روزگاری دشمن قسم خورده مبارزه با امپریالیسم غرب بود با همان دشمن سابق!

بعد از آن نمای عمومی میدان اصلی شهر به نظر می رسید. میدان اصلی شهر یعنی میدان اسکندربیگ نمایشی  است از گذشته و حال تاریخ ، فرهنگ ، اجتماع و سیاست آلبانی که به خوبی در معماری اطراف میدان نمایان است . بیشتر از هرچیز سرو صدای آن گروه موسیقی که در کنار ساختمان اوپرا در زیرباران مردم را به خودمشغول کرده بود به نظر می آمد و شادی برای ورود به ناتویی که این سالها منتظرش بودند و ورود به آن را یک گام جلوتر به سوی موفقیت و به نظر خودشان امکان جذب بیشتر در غرب و پیش نیاز ورود به اتحادیه اروپا می دانستند . یعنی واقعیتی که امروز برای این جامعه ارزش است ( خالی از هر تعبیری که ما از آن بکنیم !).

در  زیر پایم  و پایین پله های منتهی به مجسمه  تبدیل به محل اجاره ماشینهای اسباب بازی برای بازی بچه ها شده. گوشه دیگر آن محل تجمع دلالان موبایل و بعد هم به قول خودمان پاتوق جمعی از دلارفروشها و یورو فروشها گردیده که با فروپاشی نظام کمونیستی انور خوجه و فرار خیل جوانان محصور در محصورترین کشور دنیا به دنیای غرب حالا دیگر داشتن پول خارجی جرم و خیانت مستوجب مرگ در این کشور نیست و بازار این دلالان گرم شده چونکه همین پولهای خارجی وارداتی مهاجران چرخ اقتصاد ورشکسته امروز مملکت را در حد زیادی می گرداند!

 

باران بیشتر و بیشتر شد و من برگشتم . در مسیر رفتگران زن را می دیدم که یک خط در میان جارویی بر پیاده رو می کشیدند و آشغالی جمع می کردند . اینجا خیلی از رفته گرها زن هستند که ظاهرا این طبقه بندی شغلی از همان میراث کمونیسم برجای مانده است. کاملا توی عالم خودشون بودند. هر وقت مراسمی رسمی مثل مناسبت اخیر هست اینها هم توی روز توی خیابان پیداشون میشه البته با لباسهای منظم و فرم. در بقیه مواقع فقظ شبها آنهم در بعضی خیابانها خودشان را می بینی یا صدای جارویشان را می شنوی. بالاخره خدا آب و باد را بیکار که نگذاشته اونهاهم باید در تمیزی شهر کمک کنند!

 

گدایان خردسال در چهار راه همان خیابان اصلی و زیر باران گدایی می کردند . یکیشون خیلی کوچکتر بود شاید 3 ساله بود . با همان لباس روی کف پیاده رو پهن شده بود . جوانانی چتر بر دست را دیدم که سکه ای به او می دادند و شاید می خواستند او را نیز در این روز شاد کنند ( همان روز یکی دو تا آشنای آلبانیایی تو خیابان دیدم بعد از سلام و علیک گفتند Gezuar یعنی مبارکه . البته معمول اینه که شما هم متقابلا بگید مبارکه ولی نمی دونم چرا تو دهنم این کلمه نگشت که بگم) . اون جوانها سکه را که نشان دادند دور و بری های پسرک گدا از اطراف چهارراه ریختند شاید از این خان امروز چیزی عایداشان شود.

ظاهرا این هوای گرگ و میش و باران بهاری این جوانها راسرحال آورده بود چون بعد از دادن پول تازه نشستند کنار پسرک با او خوش و بش می کردند ( البته آنها چتر بر سر و این یکی خیس از باران) . شاید هم مصاحبه میدانی در راستای کشف معضل تکدی گری و خیلی از نابسامانی هایی که کشور از زمان فروپاشی کمونیسم و در این دوران گذار به نظام جدید همچنان با آن دست به گریبان است !

البته من دیگر آنجا نماندم تا نتیجه این گپ دوستانه و کاوشگرانه ! را ببینم ولی مطمئنم بعدا آن پسران قصد داشتند در این روز مثل خیلی از روزهای دیگر بروند توی یک کافه ای گوله شوند دور یک میز و قهوه ای بخورند و توی سرو کول هم بزنند و اتفاقا کلی هم مباحث انتقادی طرح کنند ولی خوب دل خوش باشند به امروز و فردایی که می آید و .....

راستی قسمت بسیار قشنگ ورود به ناتو برای آلبانی یکی هم این بود که حزب سوسیالیست آلبانی نیز آنرا تبریک گفت! توی این یک قلم دیگه واقعا جای عمو انور خالی بود !

این هم عمو انور کودکان آلبانی در زمان اوج شکوه او در همین میدانی که امروز جای او خالی بود!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 11:39  توسط ّFLP  | 

امروز یک روز بعد از 13 فروردین است. چند وقت پیش داشتم دیوان اشعار نعیم را مرور می کردم و شعر نوبهار را.

شاید در ایران کمتر کسی بداند شاعری آلبانیایی بیش از یکصد سال پیش به فارسی شعر می سروده!

"نعیم فراشری" متولد 25 می 1846 در روستای فراشر آلبانی و متوفی 20 اکتبر 1900 در کادیکوی در ترکیه امروزی است . او شاعر فارسی گوی آلبانی ، ازمسلمانان بکتاشی و یکی ازقهرمانان ملی این کشور بوه که دیوان شعری فارسی سروده بنام  " تخیلات " که سراییدن این اشعار فارسی از زبان یک غیرفارسی زبان انسان را به شگفتی می آورد خصوصا الفاظ و اصطلاحاتی که بکار برده است . در این دیوان قطعه شعری هست بنام  "نوبهار" که او آنرا در سال 1875 میلادی سروده است.

نعیم هیچگاه ایران را ندیده بود و فارسی را هم از امام روستای فراشر همان زادگاه خود آموخته بود ( از آنچه اینجا در میان بکتاشیان می بینیم به نظر می رسد زبان فارسی روزگاری زبان دوم رهبران مسلمان بکتاشی قدیمی بوده است . به هرحال حاج بکتاش ولی خراسانی بنیانگزار فکری بکتاشیه از اهالی ایران زمین بود!). و اما جالبترین بخش در کارنامه ادبی نعیم آن است که بدانید این دیوان شعر اولین اثر ادبی او نیز بوده است. بعبارتی اولین اثری که خود را با آن معرفی کرد یک کتاب شعر فارسی بوده!

بعد ها مرحوم "وجیه بخارایی" از مترجمین برجسته آلبانی کل این دیوان شعر را از زبان فارسی به آلبانیایی در سال ۱۹۷۲ ( یا ۱۹۷۳) برگردان نمود.

در کارنامه آثار ادبی نعیم دهها اثر به زبانهای ترکی استانبولی ،  یونانی ،  آلبانیایی و فارسی ( همین دیوان تخیلات ) بجای مانده است البته گفته می شود او دستور زبان آموزش زبان فارسی را نیز نگاشته است ( که هنوز مستند آن را ندیده ام ).

 آثار ادبی او به شدت از ادبیات کلاسیک فارسی و اشعار فرانسوی تاثیرپذیرفته بود و  او در شکل گیری ادبیات آلبانی معاصر از یکسو و تشویق روح میهن پرستی و هویت آلبانیایی نقش بسزایی داشت .

نعیم و دو برادر دیگرش یعنی "سامی" که کوچکتر از نعیم (1904-1850)  و"عبدل" که بزرگتر از نعیم (1892-1839) بود در روند شکل گیری استقلال آلبانی و خروج آن از استیلای ترکان عثمانی نقش بسزایی داشتند و از همین رو از شخصیتهای مورد احترام هستند. مجسمه های این برادران ، خیابانهایی بنام آنها ، مدرسه و ... در نقاط مختلف این کشور به چشم می خورند.

هرساله در ماه می و همزمان با تولد او در خانه پدری این برادران در فراشر که اکنون به موزه تبدیل گردیده مراسمی برپاست.

 

و اما شعر نوبهار از نعیم فراشری:

 

نو بهارا دلکش و جانپروري

دختر نازک تن و سيمن بري

روي خندان طبيعت روي توست

بوي باغ و بوي گلشن بوي توست

بر زمين ما فرستادت خدا

دستگيرت کرد بهر هر گدا

بوي يار آيد مرا از بوي تو

خوي او باشد پديد از خوي تو

لطف تو گشته يتيمان را پدر

بيوگان را همتت گشته پسر

دست توکرده جهان سر به سر

پرز بوي و رنگ وزيب و نور و فر

نشئه ياب است از تو جمله کائنات

مور و مرغ و جويبار و هر نبات

اين زمين مرده از تو يافت جان

زان همي بينم جهان را شادمان

از سماوات آمدي، اي نو بهار

تا کني اين خاکدان را لاله زار

نعمتي از عرش وکرس آورده  ای

جمله عالم را گلستان کرده اي

آسمان آسا زمين خندان شده است

جوبيار اندر ميان گريان شده است

هر درخت و هر نهال و هر نبات

يافته از تو فر و تاب و حيات

آن يکي را تاج زرين برسرست

وان دگر را دامني پر گوهرست

روي عالم صحن عود و عنبراست

پر ز لعل و گوهر و سيم و زر است

باد و مرغ و سبزه زار و آب جوي

پر زآهنگند و پر از گفت وگوي

نو بهارا، چون که تو از کردگار

بر زمين گشتي بشر را ياد گار

يک نگه کن بر مزار يارمن

تا برويد سنبل و گل از کفن

نرگسي زان چشم مست دلنواز

سنبلي از زلف دلجوي دراز

باز چون عودت کني باري دگر

گرنيم من ، بر مزارم بر گذر

نزدخاک گورمن بنشين دمي

وز سرشک خود بريزم شبنمي

تا برويد از گلم تازه گلي

تا برآيد زاستخوانم بلبلي

            (1291ه ق)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 16:5  توسط ّFLP  | 

همه ساله 22 مارس در تقویم رسمی آلبانی روز سلطان نوروز و تعطیل عمومی می باشد. این مراسم که مختص مسلمانان بکتاشی است به مناسبت سالروز میلاد حضرت علی (ع) بنا بر باور بکتاشیان برگزار می گردد و در تمام تکیه های فعال بکتاشی در آلبانی ، مقدونیه ، کوزوو و حتی ترکیه و سایر نقاطی که پراکنده هستند صورت می پذیرد.

در آلبانی این مراسم نیز امسال مانند سالهای گذشته به شکل رسمی در مرکز جهانی بکتاشیه در تیرانا برگزار شد.

پیش از شروع مراسم که ساعت 10 صبح بود مردم سواره یا پیاده وارد محوطه این مرکز می شدند تا در مراسم عمومی شرکت کنند. بر روی یکی از ساختمانهای داخل محوطه بر روی پارچه بزرگ نوشته شده جشن سلطان نوروز مبارکباد.

 

در روبروی در اصلی ساختمان مرکز چندین ردیف صندلی (تعدادی مبل برای میهمانان ویژه در ردیف اول و صندلی های چوبی و نیمکت برای سایرین در ردیفهای بعدی) چیده شده بود. پرچمهای آلبانی و بکتاشیه در چندین گوشه حیاط مرکز افراشته بود و خبرنگاران و دوربین های تلویزیونی در حال آماده سازی خود برای ضبط و پخش مستقیم این مراسم بودند.

 

در یک گوشه دیوار ساختمان مرکز تصویری از حضرت علی (ع) در کنار پرچمهای آلبانی و بکتاشیه خودنمایی می نمود و در گوشه دیوار ساختمان تصویری از حاج بکتاش ولی خراسانی بنیانگزار فکری بکتاشیسم به چشم می خورد.

 

کمی دورتر از حیاط مرکز در کنار عبادتگاه بزرگ و جدید در حال ساخت بکتاشیان که نام " ادعون " را بر خود دارد و در پشت مجسمه حاج بکتاش ولی خراسانی که در همان نزدیکی قرار دارد ، قبور تعدادی از باباهای بکتاشی وجود دارد که مردم پیش از شروع مراسم برای زبارت بر سر قبر آنها می روند و در مکانی در همانجا شمعی را روشن و دعا و نذری که داشتند را ابراز می کنند.

 

مراسم ساعت 10 صبح با نواختن سرود ملی آلبانی آغاز شد و پس از آن بابا رشاد باردی رهبر جهانی بکتاشیه در میان جمع بکتاشیان که در حیاط  و روبروی در ورودی ساختمان مرکز جهانی بکتاشیه جمع شده بودند سخنرانی خود را آغاز کرد. کلمه علی و وجمله عشق علی بیش از چند ده بار در میان صحبتهای او شنیده می شد . در پایان نیز اشعاری را که در اینجا به "الهی" معروف می باشد در وصف این روز خواند و همراهان وی با او این دو جمله را زمزمه می کردند که ترجمه فارسی آن هست : خوش آمدی سلطان نوروز ، سلام بر تو ای سلطان نوروز.

 

پس از او بابا موندی که معمولا در اینگونه مراسم در جایگاه پس از بابا رشاد قرار می گیرد برای مردم صحبت کرد . در خاتمه نیز مجددا بابا رشاد برای مردم و کشور آلبانی دعا نمود.

 

درپایان این بخش از مراسم آن عده ازمردمی که در حیاط میدان جمع شده بودند برای دیدن بابا رشاد به داخل ساختمان حرکت کردند. روال اینگونه است که آنها وارد اتاق بابا رشاد می شوند و این روز را به او تبریک می گویند نسبت به او ابراز ارادت می کنند، بچه های کوچک خود را با خود می برند تا بابا دستی بر سر آنها بکشد، بعضی ها هم مبلغی پول که حکم نذررا برای ایشان دارد به او می دهند.

 

پس از این بخش از ملاقات نوبت به ملاقاتهای رسمی دولتی ها و دیپلماتهای مقیم تیرانا می رسد که بر اساس کارت دعوتی که قبلا برایشان ارسال شده و زمان ملاقات نیز در آن درج شده برای دیدار با بابا رشاد به مرکز جهانی بکتاشیه می آیند. در این بخش از دیدارها افراد دعوت شده در داخل اتاق رسمی پذیرایی بابا رشاد با او دیدارمی کنند و با یک استکان کوجک شیر نیمه گرم و تا حدی

شیرین که نمادی از شیری است که مادر حضرت علی (ع) به او می داد پذیرایی می شوند ، چندکلمه ای تعارفات و گفتگو می کنند و این روز را به بابا رشاد تبریک می گویند چند دقیقه ای آنجا می نشینند و سپس اتاق را ترک می کنند تا سایر میهمانان دعوت شده وارد شوند. در تمام طول این مراسم نیز مردم هنوز در بیرون اتاق و محوطه حیاط منتظر هستند و هراز چندگاهی تعدادی از ایشان وارد می شوند و نسبت به بابا رشاد ابراز ارادت می کنند و اتاق را ترک می نمایند.

آنچه در ظاهر امر نمایان است نشان از آن دارد که سلطان نوروز بکتاشیان بیشتر صبغه دینی دارد تا آنچه که از نام نوروز در نگاه اول در ذهن ما متبادر می شود اما در هر حال ریشه و خاستگاه همین سلطان نوروز نیز در جایی غیر از اندیشه بزرگ این فرقه یعنی حاج بکتاش ولی خراسانی از اهالی نیشابور ایران نمی تواند باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 9:14  توسط ّFLP  |